پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

11

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

داشتند و همسر من اظهار تمايل كرد كه خانه‌هاى آنان را ببيند . من نيز به اتفاق زنان آن ناحيه ، كه براى فروش خوراكى نزد ما آمده بودند ، او را تا اين منازل كه در بادى امر فاصلهء آنها با ما نزديك‌تر از حد واقعى به نظر مىرسيد همراهى كردم و در طى راه مردى به ما گفت : صاحب اين ده و اطراف آن ، زنى به نام خانم سلطان است ، كه خود در اينجا سكونت دارد . خانم معانى اظهارنظر كرد ؛ اكنون كه در اين ده هستيم ، از لحاظ نزاكت ، بهتر است برويم و به او سلامى بكنيم ، و سپس آن مرد كه پيشكار خانم بود ، ما را به نزد او راهنمايى كرد و واقعا نمىتوان گفت با چه روى خوشى مواجه شديم . همسرم به حضور خانم رفت و چون شوهر خانم در خدمت شاه بود و در محل حضور نداشت ، يكى از برادران او ، مرا به حضور پذيرفت . مىخواستيم هرچه زودتر از آنان وداع كنيم ؛ زيرا ديروقت بود ؛ ولى تا موقعى كه پلو و ساير خوراكىها سر سفره چيده نشد ، نگذاشتند ما بيرون بياييم و آنان به هر قيمتى بود مايل بودند ما در آنجا شام بخوريم و بالأخره نيز زنان و مردان در اتاق‌هاى جداگانه بر سر سفره نشستند و به صرف غذا پرداختند . همان‌طور كه بعدها به كرات ملاحظه كردم ، نان در كردستان و به‌طور كلى در ايران ، بسيار نازك و شكل آن دايره مانند و سفيد رنگ است و خوب پخته مىشود و شبيه لازانيا « 1 » است كه از آن ماكارونى تهيه مىكنند . از قاشق و امثال آن خبرى نيست و طرز غذا خوردن ايرانيان اين است كه از دست به عنوان قاشق و چنگال استفاده مىكنند . در پختن غذا ظرافت به كار نرفته بود ، منتهى به علت مهربانى و ادب و رأفتى كه نسبت به ما ابراز مىشد ؛ بسيار بر ما گوارا مىنمود . وقتى شام به پايان رسيد ، آنجا را ترك كرديم و خانم ميزبان سخنان محبت‌آميز و صميمانه‌اى بدرقه راه ما كرد كه توسط برادر او از كردى به تركى براى ما ترجمه شد و چند تن از نفرات او نيز ما را تا چادرهايمان كه نزديك به يك ميل دور تر بود ، همراهى كردند و خانم معانى از آنجا براى خانم سلطان يك سبد ميوه و خوراكىهايى كه در آن صفحات پيدا نمىشد ؛ به اضافهء عطر و اشياء زنانهء ديگر فرستاد . روز شنبه چهاردهم ، بعد از اين‌كه سراشيبى تندى را پيموديم ؛ بر روى چمن‌زار وسيعى كه از تپه‌هاى متعدد و زيبا احاطه شده و يكى از زيباترين مناظرى بود كه در عمرم ديده بودم ، چادر زديم . نزديك‌ترين ده كه بر روى تپهء كوتاهى بنا شده و آبشارى از وسط آن مىگذشت ، هارون‌آباد ناميده مىشد ، كه بعضىها به غلط ، به آن هارون‌آوا مىگفتند .

--> ( 1 ) . يك نوع خمير كه در ايتاليا بسيار معروف است . - م .